Kategorie: Kherwa
https://www.afghansonglyrics.com/Artist/Lyrics/26/Har-Chando-Ke-Door
-F
https://www.afghansonglyrics.com/Artist/Lyrics/303/Manande-Man-Fesorda-Dile
-G
http://www.virtualafghans.com/afghanlyrics/lyrics/farhad_darya/safar.asp
-F
بت نازنينم! مه مهربانم
چرا قهري از من، بلايت به جانم
ز درس محبت بجز نام جانان
به چيزي نگردد زبان در دهانم
عزيزم! چه كردم كه رنجيدي از من
بگو تا گناه خودم را بدانم
من آخر از اين شهر بايد گريزم
كه مردم به تنگ آمدند از فغانم
ز من عمر خواهي؟ بگو تا ببخشم
به من زهر بخشي؟ بده تا ستانم
فلك مات بود از توانايي من
كه اكنون چنين پيش تو ناتوانم
من آخر از اين شهر بايد گريزم
كه مردم به تنگ آمدند از فغانم
چه دستان كنم تا روم جاي ديگر
كه اين ملك پر شد از داستانم
-F
شبهاي ظلمانی، ميان طوفان ها
آواره قلب من در دشت و بيابانها
با صد ارمان ها
ابر ها سياه، بر رخ اختران
اشک از چشم من روان شد چو بارانها
با صد ارمان ها
شور تو در سر من، عشق تو در دل من
نقش تو جاودانی
شبهاي تار بی تو، ريزم سرشک غم
سرشک ارغوانی
شام فراق سر رسيد، صبح اميد تيره شد
به دل ستاره های شب، ز يأس و رنج خيره شد
آرزو خاک شد، چشم در انتظار، در اميد وصال
شرح جان سوز من بلند شد به آسمانها
با صد ارمان ها
ای خوش آن شبهای مهتاب که در کنار من بودی
يا به گلزار و بستان ها، در اختيار من بودی
گذشت آن زمانها، خزان شد آن بهار ها، به دل بماند داغ ها
آرزو خاک شد، چشم در انتظار، در اميد بهار،
زار شد پيکرم
اشک از چشم روان شد چو باران ها
با صد ارمان ها
-B
-F
دور از رخ ات صحرای درد است خانهء من
خورشيد من کجايی سرد است خانهء من
خورشيد من کجايی سرد است خانهء من
من درد مند عشقم درمان من تويی تو
من پای بند صدق ام پيمان من تويی تو
اميد من تويی تو ايمان من تويی تو
بی تو کنون صحرای سرد است خانهء من
خورشيد من کجايی سرد است خانهء من
خورشيد من کجايی سرد است خانهء من
ديدم ترا زشادی از آسمان گذشتم
جانان من که گشتی ديگر زجان گذشتم
آخر خودت گواهی من از جهان گذشتم
دور از رخ ات صحرای سرد است خانهء من
خورشيد من کجايی سرد است خانهء من
خورشيد من کجايی سرد است خانهء من
غير تو من به دنيا يار ديگر ندارم
غير از خيال عشقت فکری به سر ندارم
سر ميدهم و ليکن دست از تو بر ندارم
دور از رخ ات صحرای درد است خانهئ من خورشيد من کجايی سرد است خانهء من خورشيد من کجايی سرد است خانهء من
D
امروزبه دامان تو یک مشت غبارم
چون شاخه ای خشکیده درآغوش بهارم
ازمستی من شهرت میخانه خراب است
افتاده به چشمانی سیاهی سروکارم
باخاک سیاه قطره ای باران چی توان کرد
هرگز نگذاری چراغی به مزارم
-F
دلیچیده است در دل گوشم صدای تو
در سینه میتپد دل من از برای تو
عشق من و تو رنگ گرفت از زبان شعر
شعری به من سرودی و من هم برای تو
کاندم ز بخت و طالع خود میزدی سخن
بوسیدم از وفا گل من دست و پای تو
رفتی و ترک کرده ی ای بیوفا مرا
کاخر بگو گناه من است یا خطایی تو
-F
خلوتی كو كه خیالات تو آنجا ببرم
دیده بربندم و دل را به تماشا ببرم
قصه ام را به كدام آیینه فریاد كنم
شهر خود را به سر راه كی آباد كنم
v
بار این درد همان خوب كه تنها ببرم
جلوه شوخ بهارم كه ز رنگ افتاده
مشت امیدم و در سینه تنگ افتاده
آه اگر حسرت امروز به فردا ببرم
گوشه یی كو كه تسلیكده ی دل باشد
عاشقی را وطنی باشد و منزل باشد
كه به آن گوشه دل بی سر و بی پا ببرم
بهتر آنست كه برخیزم و بی هیچ صدا
دست تنهایی خود گیرم و تنها تنها
عشق را وسوسه انگیزم و خود را ببرم
-F
به خدا که از غم عشقت نگریزم نگریزم
وگر از من طلبی جان نستیزم نستیزمز جلال تو جلیلم ز دلال تو دلیلم
که من از نسل خلیلم که در این آتش تیزمسحرم روی چو ماهت شب من زلف سیاهت
به خدا بیرخ و زلفت نه بخفتم نه بخیزمبه خدا که از غم عشقت نگریزم نگریزم
وگر از من طلبی جان نستیزم نستیزم-F
من مست بهار حسنت
ای آهوی صحرای
چرا پیشم نمی آیی
من امشب بخود حیرانم
میدانم نمیدانم
دلبسته کجا آیا
حیران و پریشانم
من عشق تو دارم در سر
ای آهوی صحرای
چرا پیشم نمی آئی
می نوشی نمیکردم من
نوشیدم می حسنت
تومی نوش من کردی
بیشتر تودل آرای
من فکر تو دارم در سر
ای آهوی صحرای
چرا پیشم نمی آئی
-F
شب است و باز دل من بهانه میگیرد
غمی غریب دلم را نشانه میگیرد
هوای دیدن تو ای تولد خورشید
تمام هستی من را شبانه میگیرد
بسیط خاطر من وقف یاد های تو باد
که از حضور تو چشمم ترانه میگیرد
فضای آبی بودن زنام تو لبریز
زتو درخت امیدم جوانه میگیرد
اسیر چشم تو هستم فضای بودن من!
بیا که بی تو دلم از زمانه میگیرد
-F
دو زلفانت بود تار ربابم
چه میخواهی از این حال خرابم
تو که با ما سر یاری نداری
چرا هر نیمه شب آیی به خوابم
بتا در قصد آزارم چرایی
گلم گر نیستی خارم چرایی
تو که باری ز دوشم بر نداری
همیشه بار سر بارم چرایی
به سودای تو سودا میره از یاد
به دیدارت تمنا میره از یاد
به پیشت آنقدر دست پاچه میشم
که قانون تماشا میره از یاد
-F
مدتی شد
که ز دیدار تو ای جان دورم
خار خشکم که
ز باران بهاران دورم
جام بشکسته ام و از بوسهً ناکامم
گرد اندوه ام و از دامن جانان دورم
خضر راه من آواره شو ای عشق که من
میروم راه و ز پایان بیابان دورم
E
D
E
F
G#
A
B
C-
گریه مـیکنم بخـدا، گریـه میکنـم
گریه مـیکنم بخـدا، گریـه میکنـم
شب ها به یاد روی تو من گریه میــکنـم
شب ها به یاد روی تو من گریه میــکنـم
بر گل چو بنگرم به چمن ســرو ناز من
بر گل چو بنگرم به چمن ســرو ناز من
بر یاد رنگ و بوی تو من گـریه میکــنم
بر یاد رنگ و بوی تو من گـریه میکــنم
گریه مـیکنم بخـدا، گریـه میکنـم
شب ها به یاد روی تو من گریه میــکنـم
شب ها به یاد روی تو من گریه میــکنـم
شبها توئی به خواب خوش و تا به صبح دم
شبها توئی به خواب خوش و تا به صبح دم
دیوانه وار به کوی تو من گـریه میکنم
دیوانه وار به کوی تو من گـریه میکنم
گریه مـیکنم بخـدا، گریـه میکنـم
گریه مـیکنم بخـدا، گریـه میکنـم
شب ها به یاد روی تو من گریه میــکنـم
شب ها به یاد روی تو من گریه میــکنـم